سلام...
سلامی از هسته ی قلب گرم و بی آلایشم تقدیم حضور مهربانت میکنم ...
امیدوارم نگاهت مثل همیشه خندان و چشمان زیبایت سرشار از برق شادی باشد ..
دوستدارم تمام ناگفته های عاشقانه را تقدیمت کنم اما چ کنم که دستانم لرزان است و درد دوری تو روی شانه هایم سنگینی میکند...
امروز یعنی چهار شنبه 1395/10/29 دوباره خیییلی منتظر بودم تا تو را در راه بازگشت از کلاس ببینم ، دیدم ولی کاش ناراحت نمیدیدم ، امروز به نظر من ناراحت بودی دلیلش را نمیدانم اما حتی اگر اشتباه کرده باشم باز هم قلبم خیییلی ناراحت است کاش تمام غم های دنیا یکجا مال من باشد ولی من هر روز تو را خوشحال ببینم ...
بارها بهت گفتم که من حاضرم بمیرم تا تو خوشحال باشی از خدا میخوام هیچ وقت غم سراغت نیاد ولی قول بده منو در مشکلاتت شریک کنی من سنگ صبورتم f
برچسب:
نویسنده: رها نجفی
تاريخ: چهارشنبه
29 آذر
1396 ساعت: 4:16