خرید بک لینک
سلام... سلامی از هسته ی قلب گرم و بی آلایشم تقدیم حضور مهربانت میکنم ... امیدوارم نگاهت مثل همیشه خندان و چشمان زیبایت سرشار از برق شادی باشد .. دوستدارم تمام ناگفته های عاشقانه را تقدیمت کنم اما چ کنم که دستانم لرزان است و درد دوری تو روی شانه هایم سنگینی میکند... امروز یعنی چهار شنبه 1395/10/29 دوباره خیییلی منتظر بودم تا تو را در راه بازگشت از کلاس ببینم ، دیدم ولی کاش ناراحت نمیدیدم ، امروز به نظر من ناراحت بودی دلیلش را نمیدانم اما حتی اگر اشتباه کرده باشم باز هم قلبم خیییلی ناراحت است کاش تمام غم های دنیا یکجا مال من باشد ولی من هر روز تو را خوشحال ببینم ... بارها بهت گفتم که من حاضرم بمیرم تا تو خوشحال باشی از خدا میخوام هیچ وقت غم سراغت نیاد ولی قول بده منو در مشکلاتت شریک کنی من سنگ صبورتم f

برچسب: نویسنده: رها نجفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:16

ساده بگم خیلی دلواپسم ، دلواپس تو ، تویی که تمام زندگی منی ... امروز گفتی که قرار بری شلمچه یه لحظه نگران شدم اما وقتی گفتی میخوام از تو اجازه بگیرم احساس خیلی عجیبی بهم دست داد احساس کردم بیشتر از همیشه دوستتدارم ، میری اونجا مواظب خودت باش من قلب و روحم را با تو راهی میکنم . چشم به راه جاده وایمیستم تا بیای از همین الان که نرفتی دلتنگت شدم باور کن... فردا ساعت شش صبح تو میری و من ثانیه ها را با عشق میشمارم تا تو برگردی ... تو و تمام مهربانی هایت را به خدا میسپارم و از خدا میخوام که تو را برای من نگهداره ... من از بی تو بودن دیگر به تنگ آمده ام ... خدا به همرات عشق من F

برچسب: نویسنده: رها نجفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:16

صفحه بندی